|
تجربه ی یک معلم تجربه ی یک معلم
| ||
|
از تجربيات قابل توجه اينجانب در امر تدريس زماني بود که از روش هاي جديد و نوين هيچ خبري نبود و همه جا به شيوه سنتي درس داده مي شد اما بنده در تدريس با شيوهها و ايدههاي نوين کاملاً موفق بوده چرا که هميشه سعي مي کردم جذابيت تدريس را در کلاس بالا برده و از روش هايي کمک مي گرفتم که تا اندازه زيادي، توجه دانش آموزان را به خود جلب مي کرد. شيوه هايي مانند گفتگوهاي دو طرفانه، پرسش و پاسخ، روش هاي بارش مغزي، نمايش و عينيت بخشي به تدريس سرلوحه کارم بود. همواره سعي ميکردم تدريس را در کلاسهاي مختلف، با نوعي بازي همراه کنم تا درسها براي دانشاموزان جذابيت خاصي داشته باشند. نقش هاي مختلفي که به دانش آموزان داده مي شد و دروسي که تکيه صرف بر حافظه داشت با کمک فراگيران به نمايش گذاشته مي شد، به همين دليل ضريب ماندگاري اندوختهها افزايش مي يافت که نتيجه آن صد در صد قبولي در پايه پنجم ابتدايي که سوالات استاني طرح مي شد و تصحيح به صورت سر برگ شده انجام مي گرفت کار آساني نبود آن هم در مدارسي که از چند پايه مشابه برخودار بود. يکي ديگر از کارهايي که براي ارتقاء سطح يادگيري و موفقيت دانشآموزان در آزمونها داشتم اين بود که در آزمون ها، سعي مي کردم هميشه سوالاتي که به دانش آموزان ارايه مي گرديد مورد ارزيابي قرار گيرند و به اين نکته توجه خاص داشتم که دانش آموزان در کدام يک از حيطه ها مشکل داشتند و سعي بر آن داشتم تا حد امکان مسايل و مشکلاتشان را حل کنم. يعني همواره هم از خود دانش آموزان مي خواستم تا نقاط ضعفشان را بگويند و هم با توجه و دقت در برگه هاي امتحاني آنها درمي يافتم که آنها در چه مباحثي ضعف دارند و از اين رو سعي مي کردم تا با بالا بردن تجربه خودم در امر تدريس، در رفع نقاط ضعف دانش آموزان در درسهايي که تدريس مي کردم نيز موفق و مؤثر واقع شوم. تجربه ديگرم که احساس مي کنم در بالا بردن سطح کيفي کارم و نيز در بيشتر شدن موفقيتم در امر تدريس مؤثر بوده است، برقراري روابط معقول و مناسب با دانش آموزان بود به گونه اي که همه در کلاس احساس امنيت و آرامش کرده و گاهي مهم ترين مسايل خود را به راحتي مطرح و با بنده در ميان مي گذاشتند. علاوه بر دانش آموزان بعضي از والدين نيز براي رفع مشکلات آموزشي و پرورشي فرزندشان مراجعه نموده و استمداد مي کردند. اساساً برقراري ارتباط مناسب و شايسته با دانش آموز، مي تواند يکي از مهمترين عوامل موفقيت هم براي معلم و هم براي دانش آموز باشد. اين مسأله، چيزي است که حتي در تعاليم ديني ما نيز بر آن بسيار تأکيد شده و حتي در سيره ي پيامبر اکرم نيز داستان ها و موارد بسياري نقل شده که پيامبر در هنگام تعليم امور ديني، پيش از هر چيز سعي مي کرد با کسي که مي خواهد مطلبي را به او تعليم دهد، به عنوان فرزند خود برخورد کند و او را در نهايت مهر و محبت مورد تعليم قرار دهد. امروزه در علم روانشناسي و علم تعليم و تربيت نيز دانشمندان ثابت کرده اند که برقراري ارتباط مناسب همراه با عطوفت و مهرباني، مي تواند بهترين عامل موفقيت معلمان با شاگردان خود و ترغيب آنها براي علم آموزي باشد. از اين رو من هميشه سعي مي کردم تا با دانش آموزان به گونه اي برخورد کنم که آنها نه آنقدر از من دور شوند که نسبت به من و آموختن درس، بي انگيزه و بي رغبت شوند و نه آنقدر جذب من شوند که با اميد به عطوفت و شفقت من نسبت به درس خواندن تنبل شوند، بلکه سعي مي کردم با تأسي بر سيره پيامبر و مولاي متقيان حضرت علي (ع) هم دافعه داشته باشم و هم جاذبه، تا دانش آموز در شرايطي معقول و منطقي، بتواند هم براي پيشرفت درسي اش تلاش کند و هم مشکلات تحصيلي و حتي خانوادگي اش را با من درميان بگذارد تا با همفکري و مشورت، مشکلاتش را برطرف کنيم. از ديگر تجربيات مؤثر من در خصوص برقراري ارتباط خوب با دانش آموزان و ايجاد انگيزه در آنها براي تلاش و پيشرفت علمي، تشويق هايي بود که گاهي در مدرسه انجام مي دادم و به عنوان مثال، برخي از دانش آموزاني را که در سال هاي گذشته پيشرفت علمي خوبي داشتند دعوت کرده و از آنها مصاحبه مي کردم و از آنها مي خواستم تا با بيان دلايل و عوامل موفقيتشان در درس، انگيزه و اشتياق ديگر دانش آموزان را براي موفقيت در درسهايشان بالا ببرند. همچنين گاهي برخي از چهره هاي موفق و برجسته ي علمي در سطح شهرستان را نيز دعوت مي کردم تا با حضور در جمع دانش آموزان و بيان عوامل موفقيتشان، دانش آموزان را به تلاش و پيشرفت علمي تشويق کنند. علاوه بر اين، براي دانش آموزان موفق، اردوهاي تفريحي و جوايز مختلفي اعم از نقدي و غير نقدي در نظر مي گرفتم. همينطور با اعلان اسامي دانش آموزان برتر و موفق بر روي تابلوهاي مدرسه، هم اين دسته از دانش آموزان را به تلاش بيشتر تشويق مي کردم و هم در دانش آموزاني که با افت تحصيلي مواجه بودند براي تلاش درسي ايجاد انگيزه مي کردم. به طور کلي، دربارهي اهميت تشويق همواره بر اين باور بوده و هستم که هميشه به تعداد افراد، راههاي تشويق و تقويت انگيزه وجود دارد. بنا بر اين بايد تلاش کرد تا هر چه بيشتر به کشف اين راهها نائل شويم. به عنوان نمونه من همواره تلاش مي کردم تا دانش آموزان را به شرکت در کلاسهاي تقويتي و انجمنهاي علمي تشويق کنم تا دانش آموزاني که به لحاظ هوشي و استعداد تحصيلي بهتر از ديگر دانش آموزان هستند در کنار يکديگر جمع شوند و هم خودشان راههاي بهتري براي درس خواندن و گذراندن اوقات فراغت بيابند و هم براي کمک به پشيرفت تحصيلي دانش آموزان ضعيفتر راههايي پيدا کنند. از تجارب ديگرم در دوران معلمي اين است که همواره بر اين اعتقاد بوده ام که آنچه دانش آموز بايد بياموزد مي بايست در کلاس اتفاق بيفتد، تکاليف در خانه در قالب فعاليت هاي خارج از کلاس و مدرسه است. يعني هميشه به دانش آموزان تأکيد مي کردم تا سر کلاس به خوبي به درس توجه و دقت کنند تا مطلب را کامل ياد بگيرند و از آنها مي خواستم تا پيش از آنکه وارد بحث بعدي شويم هر سؤالي از درس و بحث قبلي دارند بپرسند تا هيچ جاي ابهام و مسألهي حل نشده اي برايشان باقي نماند. علاوه بر اين، سعي مي کردم به دانش آموزان تکاليفي بدهم که از انجام آن سر باز نزده و احساس خستگي نکنند بلکه با رغبت به انجام آنها همت گمارند. دانش آموزان پس از ارايه تحقيق و پژوهش در نظر گرفته شده ابراز شخصيت مي نمودند و از آن لذت برده و رغبت براي فعاليت هاي گروهي در آنان افزايش مي يافت. به عنوان مثال در پايان کلاس چند سوال مطرح مي کردم و از آنان مي خواستم در ابتداي جلسه ي بعدي پاسخ هاي خود را بيان کنند که اين کار باعث رقابت بين همکلاسي ها هم مي شد. اساساً ايجاد شوق و انگيزه در دانش آموزان براي انجام تحقيقات و مطالعات گروهي، يکي از عوامل مهم و مؤثر در پيشرفت درسي آنها مي باشد، چنانکه در اين مورد هم احاديثي از پيامبر و ائمه معصومين داريم و هم دانشمندان علوم روانشناسي و تعليم و تربيت نيز بر اين امر بسيار تأکيد کرده اند. از ديگر تجربياتي که براي پيشرفت تحصيلي دانش آموزان داشته ام اين است که در طول ترم فرصت هايي را براي دانش آموزان در نظر مي گرفتم تا جبران عقب افتادگي هاي خود را داشته باشند، و لذا جلساتي را به صورت مشترک با دانش آموزان و حتي گاهاً با والدين آنان برگزار مي کردم، اين امر باعث مي شد تا از موانع و مشکلاتي که احياناً فراروي دانش آموزان است آگاهي يابم و بتوانم در روند آموزشي به آنان کمک کنم. هميشه آزمون هايي که از دانش آموزان مي گرفتم به عنوان يک فرصت قلمداد مي شد نه يک تهديد چرا که عيوب کار در عمل مشخص مي گرديد. بنده همواره براي ارتقاي مستمر کيفيت در آموزش و پروش تلاش مي کردم. اساساً در مديريت کيفيت جامع فقط به تعيين اهداف در برنامه هاي آموزشي و درسي اکتفا نمي شود چرا که اهداف به تنهايي نمي توانند منجر به نتايج پايدار وقابل اعتماد شوند. ارتقاي مستمر کيفيت، مشارکت همه ي مديران ، معلمان ، کارشناسان، دانش آموزان و والدين آنها را براي ارتقا برنامه ي درسي وآموزشي مدرسه با تاکيد بر رضايت دانش آموزان مورد توجه قرار مي دهد. به عبارت ديگر ارتقاي مستمر کيفيت، بر مشارکت همه ي عوامل دست اندرکار ، براي جلب رضايت دانش آموزان ، تاکيد بر تحول وتغيير در شناخت، نگرش فردي و جمعي همه ي کارکنان مدرسه به طور مستمر و توجه به تکنولوژي در فرايند برنامه هاي مدرسه، تاکيد دارد . [ شنبه بیست و یکم آبان 1390 ] [ 13:29 ] [ اصغر ]
نهاد آموزش و پرورش رسمي، يکي از نهاد هاي مدرن امروزي است که دولتها به شدت به آن احساس نياز دارند و گويي بدون وجود اين نهاد، خود را ناتمام مي شمارند؛ حتي مي توان گفت بدون وجود اين نهاد، در انجام دادن وظايف خود ناتوان هستند. نهاد آموزش و پرورش، مسئوليت تعليم و تربيت افراد جامعه را به عهده دارد و به همين سبب در جامعه امروزي از اهميت بسياري برخوردار است. از آنجايي که در فضاي آموزشي قرن 21 مقوله هاي سرعت، دقت، مهارت و اطلاعات و فناوري هاي نوين مطرح است و تجربه هاي موفق مرزي ندارد تجزيه و تحليل و شناخت تجربيات معلمان و مديران دلسوز ضرورت و اهميتي فزاينده دارد زيرا سبب پيشرفت دانش در زمينه هاي مختلف آموزشي و پرورشي شده و به آينده کمک فراواني مي کند. همچنين بازنگري در فرايند تجربيات باعث مي شود نقاط قوت و ضعف، تجارب آموزشي موفق و ناموفق و راه حل ها مشخص شده و از دوباره کاري و اتلاف وقت در فضاي جديد جلوگيري شود. امروزه در اين دنياي در حال تغيير وپيشرفت ، مدارس نياز به تغيير و دگرگوني دارند و اين تغيير بايد ابتدا در مديريت ايجاد شود چرا که واقعيات امروز جامعه را نمي توان با روشهاي ديروز فهميد بلکه بايد با تجديد نظر در روشها و برنامه هاي گذشته نظريه ها وروشهاي نويني را جايگزين کنيم . خدا را شاکرم که در اين ماههاي پاياني خدمت به نهاد مقدس تعليم و تربيت، فرصت يافتم اشاراتي در قالب تجربيات مستند از تلاش و فعاليت ها، طرح و برنامه هايي که خصوصاً در اين دهه اخير که به عنوان مسئول آموزش در خدمت مدارس راهنمايي بوده ام داشته باشم. بنده، معلمي را که به گفته بزرگان، شغل انبياست و عشق و علاقه به تعليم و تربيت دانش آموزان و هدايت آنان به سوي سعادت و خوشبختي که از جمله آرزوهايم بود را در يکي از دورافتاده ترين روستاهاي کاشان در سال 1362 آغاز کردم، يعني در روزهايي که ايران تازه وارد مرحله مهمي از تاريخ خود شده بود و دفاع از آب و خاک خود را در برابر هجوم نظامي دشمن بعثي آغاز کرده بود. در همين ابتداي اين نوشتار، بر خود لازم ميدانم که ياد و خاطرهي حماسهآفرينان بويژه شهداي عزيز سالهاي دفاع مقدس را گرامي بدارم، چرا که آنچه امروز از رفاه و آزادي و امنيت داخلي و ملي داريم، همه مرهون خون شهدا و جانبازان دوران دفاع مقدس و نيز شهدا و حماسهآفريناني است که بزرگترين انقلاب، يعني انقلاب شکوهمند جمهوري اسلامي ايران، را تاکنون براي بشريت رقم زدهاند، ميباشد. دوران خدمت اينجانب به عنوان معلم و کارمند اداره آموزش و پرورش را مي توان تقريباً به سه بخش تقسيم کرد: بخشي به عنوان معلم براي دانشآموزان دورههاي ابتدايي و راهنمايي، بخشي به عنوان عوامل اجرايي مدارس مانند مدير، معاون و مربي پرورشي و بخشي بالغ بر ثلث دوران خدمتم نيز به عنوان کارشناس آموزش راهنمايي در اداره آموزش و پرورش شهرستان آران و بيدگل بوده ام.
[ جمعه بیستم آبان 1390 ] [ 14:15 ] [ اصغر ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||